سيد صادق سجادى

250

تاريخ برمكيان ( فارسى )

ابو على حسين بن جعفر ، از ظرفا و بلغاى آن وقت بود و ميان ندماى برامكه محلى داشت و از دولت ايشان ثروتى بىاندازه حاصل كرده ؛ و در تصنيفى از آن خود آورده است كه روزى مرا در پيش خانهء يحيى معاذ كه از دبيران سرآمد بود در بغداد گذر افتاد . در خانهء او را بسته ديدم و آن جمعيت و انبوهى و آمد و شد خلق كه پيش از آن بود « 1 » و ديده بودم از آن اثرى نديدم . از همسايهء او تفتيش كردم گفتند از دست وام‌خواهان متوارى شده است و چنان تنگدست و بينوا گشته كه كسى « 2 » از غلام و چاكر گرد او نمانده . خانه خالى و اتباع و اشياع او پريشان شده است و كار او به فقر و فاقه رسيده . خاطر من « 3 » از استماع « 4 » پريشان‌حالى او « 5 » متردد گشت . چه او را بر من حقوق بسيار بوده است و مىدانستم كه مردى با احسان و مروّت بود و به عزّت و عظمت در ميان خلق زندگانى مىكرد . كار او تا اينجا رسيده است و او حال بينوائى خويش از وفور حيا پيش كسى نكرده و نگشاده است . اين فكر بر من مستولى شده و اندوه‌زده به خدمت فضل رفتم و به عيش و طرب مشغول گشتم . آثار حزن در پيشانى من مشاهده نمود . فضل پرسيد كه ترا پريشان‌خاطر مىبينم حال چيست ؟ من كيفيت يحيى معاذ و برافتادن او و درماندن او تقرير كردم و در حال تقرير آب از چشم من فرو ريخت . فضل چون حال درماندگى او بشنيد ، هيچ تأثرى « 6 » در وى « 7 » پيدا نشد و مرا هيچ جوابى نداد و من از آن سبب غمناك‌تر و اندوه‌زده‌تر شدم و خود را ملامت كردم كه چرا در اين مجلس ذكر او كردم . گمان بردم « 8 » كه مگر فضل را غمى پيش آمده و الّا رسم او نيست كه حكايت درمانده‌ها بشنود و تغافل كند . چون مرا در آن مجلس هيچ نشاطى پيدا نمىآمد « 9 » ، زمان زمان حزن من زياده مىشد ، خدمت كردم و از مجلس بازگشتم و بيرون آمدم و راه خانه پيش گرفتم و در دل گرفتم « 10 » كه مقدار ده هزار دينار جمع كنم « 11 » و بر يحيى معاذ فرستم ، باشد كه چيزى از حقوق او بجا آورده باشم . چون در خانه آمدم ديدم كه پيش صفهء من چهارصد هزار درم نقره توده كرده‌اند و كسان فضل برمكى « 12 » منتظر من ايستاده . چون مرا

--> ( 1 ) . ك : - بود . ( 2 ) . ك : از كسى . ( 3 ) . اساس : - و اتباع . . . من . ( 4 ) . اساس : اشباع . ( 5 ) . ك : - او . ( 6 ) . ك : تأثير . ( 7 ) . اساس : - وى . ( 8 ) . ك : - گمان بردم . ( 9 ) . ك : - نمىآمد . ( 10 ) . ك : - و در دل گرفتم . ( 11 ) . اساس : كردم . ( 12 ) . اساس : فضل يحيى برمكى .